من آزادی را در چشم دختری دیدم در پائیز، دوشا دوش ایستاده در کنارم، با بادکنکی قرمز در دستش روی پل یئدی‌گوز زیر تیر راس خشم و نفرت مردم در لحظه‌ای آغشته به غم که عمرم دیگر جاری نبود.