ما از بلوطهای زاگرس دوباره زاده میشویم
در همان مکان مقدس...
نام بلوط تو، من است و نام بلوط من، تو
من مراقبم که تو
تو مراقبی که من
درخت باشیم به پای هم
همسایه باشیم
از سایش شاخههامان قلبمان بلرزد
و در ریشهها
دستان هم را به گرمی فشار دهیم.
ما از بلوطهای زاگرس دوباره زاده میشویم
در همان مکان مقدس...
نام بلوط تو، من است و نام بلوط من، تو
من مراقبم که تو
تو مراقبی که من
درخت باشیم به پای هم
همسایه باشیم
از سایش شاخههامان قلبمان بلرزد
و در ریشهها
دستان هم را به گرمی فشار دهیم.
امروز روز نهال بود،
نهال فندق، گیلاس، سیب....
سیزده نهال بزرگ و کوچک
خاک دادیم، کود دادیم، و آب،
و منتظریم تا در بهار طبیعت،
کوچه ی ما را سرسبز کنند
تا بعد از این، در خاطرات بچه های محل، ماجرایی از سیب های کال، یا گیلاس های گوشواره ای دوباره جای بگیرد.