نمی‌تونم چیزی بنویسم!
کلمات عزیزم، ببخشید
نمی‌دونستم روزی میرسه که این قدر فاصله بیفته بینمون.
نه اینکه حذف شده باشین، حس می‌کنم قهر کردم باهاتون، و این چند کلمه صرفاً برای منت کشی میانجی شدن
نمی‌دونم کی برمی‌گردم، نمی‌دونم، هیچی نمی‌دونم
حالم خوش نیست، مثل خیلی‌ها، حتی تو خونه خودمم نمی‌دونم زندگیمو چطوری سر کنم!
هوا سرد شده و خیلی نمی‌تونم رو پیاده‌روی حساب کنم!
مطمئنم جای یکی خیلی خالیه...